به گزارش خبرنگار میراث آریا در دنیای شتابزده امروز، واکاوی سبک زندگی گذشتگان و شناختِ ریشههای کشاورزی سنتی، نه یک فعالیت نوستالژیک، بلکه ضرورتی برای شناخت هویتِ معیشتی ایران است. «محمد آقاجانپور»، از کشاورزان پیشکسوت و «علی آقاجانپور» دیگر برنجکار روستای «میرود پشت» شهرستان بابل، در گفتوگویی تفصیلی با خبرنگار میراثآریا، به بازخوانی لایههایی از تاریخ شفاهی برنجکاری در مازندران پرداختهاند؛ روایتی که از ساختارهای ارباب-رعیتی و ابزارهای ابتدایی تا آواهای کار و نقش زنان در مزارع را در بر میگیرد.
تقویم رنج و شالیزار؛ از سرما تا برداشت
محمد آقاجانپور با ترسیم دشواریهای تولید برنج در دهههای گذشته، میگوید: در گذشته، کشاورزی در مناطق کوهپایهای مازندران با آنچه امروز میبینیم تفاوت بنیادی داشت. به دلیل سرمای هوا و نبودِ امکانات اولیه نظیر چکمه یا ابزارهای گرمایشی، آغاز فصل کشاورزی نه از فروردین، که اغلب به اردیبهشتماه موکول میشد. خزانه گرفتن، نشاکاری و داشت، فرآیندی طولانی بود که تا پایان شهریورماه ادامه مییافت.او با اشاره به فرآیند خرمنکوبی در گذشته توضیح میدهد: آن زمان، تراکتور و کمباینی در کار نبود. پس از برداشت، شالیها در جایی که به آن خرمن میگفتیم کوپه (انبار) میشد. جالب اینکه کشاورز حتی اختیار محصول خود را نداشت؛ او باید برای هر مرحله، از ارباب اجازه میگرفت. اگر ارباب اجازه نمیداد، محصول ماهها زیر باران و آفتاب در همان محل باقی میماند تا سرانجام مجوزِ خرمنکوبی صادر شود.
نظام ارضی و تنوع محصولات؛ چرا «گرده» برنج غالب بود؟
این کشاورز پیشکسوت به موضوع تنوع محصول در گذشته اشاره میکند و میگوید: تنوع ارقام برنج در گذشته با امروز متفاوت بود. رقم گرده که ظاهری گرد و شبیه نخود داشت، پرکاشتترین نوع برنج بود؛ نه فقط به دلیل کیفیت، بلکه به این دلیل که در نبود یخچال، این برنج پس از پخت و نگهداری، دیرتر سفت میشد و شلتوک آن در برابر شرایط نگهداریِ سخت آن زمان، دوام بیشتری داشت.آقاجانپور در مورد تفاوت کیفیت اراضی نیز میافزاید: کیفیت برنجِ بابل، آمل، قائمشهر و ساری با یکدیگر متفاوت بود و این تفاوت به ماهیت خاک و همواری زمین بازمیگشت. زمینهای شیبدار جنگلی برای کشت برنج مناسب نبودند؛ چرا که زمینِ برنج باید همواره تخت و هموار باشد تا آب در آن حفظ شود.
«کایر» و «جمالی»؛ سرمایه اجتماعی در کالبد کار
یکی از بخشهای درخشان روایت آقاجانپور، توصیف ساختارهای اجتماعی در مزرعه است. او از اصطلاح «کایر» (Kayer) به عنوان یک نظام همیاری یاد میکند: کایر یعنی تبادل نیروی کار میان خانوادهها و همسایگان. بدون آنکه پولی رد و بدل شود، ما به کمک هم میرفتیم؛ من برای زمین شما و شما برای زمین من. این فرهنگِ جمالی (جمع شدن و یاری کردن) اساسِ پیشبردِ کشاورزی بود.وی همچنین به نظام «قرار» اشاره میکند که برای زمینهای وسیعتر به کار میرفت: صاحب زمین، نیروی کاری را از خانوادههای پرجمعیت میآورد و قراردادی یکساله میبست. در این قرارداد، علاوه بر سهمی از شالی، تمام هزینههای زندگی از جمله خوراک، پوشاک و مسکن فرد توسط صاحب زمین تأمین میشد؛ نوعی قراردادِ معیشتی که پیوند میان رعیت و زمین را محکم میکرد.
موسیقی و کلام؛ ابزاری برای رفع خستگی
همچنین علی آقاجانپور با تأکید بر «آواهای کار» میگوید: از آنجا که کار در مزارع فرسایشی بود، کشاورزان برای رفع خستگی، آوازهایی با مضامین مذهبی و حماسی میخواندند. اشعاری درباره ذوالفقار حضرت علی (ع) یا پیامبر (ص) که به ستارههای آسمان تشبیه میشدند. این آواها تنها برای شادی نبود؛ بلکه ریتمِ کارِ گروهی را تنظیم میکرد تا در میانِ باد و سختیِ کار، هماهنگی میان کشاورزان حفظ شود.
نقش زنان و زیستبوم «کیمه»
این شالیکار بابلی با اشاره به حضور پررنگ زنان در متنِ کشاورزی خاطرنشان میکند: زنان دوشادوش مردان در همه مراحل، از نشاکاری تا جمعآوری شالی فعالیت میکردند. محلی به نام کیمه(آلونک موقت) در سرِ زمین داشتیم که مرکزِ ثقلِ زندگیِ روزانه بود؛ محلِ پخت غذا، استراحت و حتی مراقبت از فرزندان. برخی مادران در همان حینِ کار در زمین زایمان میکردند؛ این اوجِ پیوندِ زنِ مازندرانی با خاک و معیشت بود.
چشمانداز میراث کشاورزی؛ حفظِ دانش یا احیای نمادین؟
علی آقاجانپور در پایان درباره آینده این سنتها با نگاهی واقعبینانه میگوید: احیای کامل این سنتها در ابعاد وسیع به دلیل تغییرات تکنولوژیک و نبودِ ابزارهای قدیمی (مانند اسب یا اودنگهای چوبی قدیمی) بسیار دشوار است. با این حال، حفظ این دانش بومی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. اگر بتوانیم در بخشی از اراضی، آیینهای نشاکاری سنتی را به صورت نمادین و با حفظ اصالتِ ابزارها و پوششها احیا کنیم، علاوه بر ایجاد ظرفیت برای گردشگری کشاورزی، میتوانیم این میراثِ شفاهی را برای نسلهای آینده مستندسازی و حفظ کنیم.
انتهای پیام/
نظر شما